شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

نامه عرفانى به آقاى سيد ابراهيم خويى(مقبره‏اى)؛(اسرار عرفانى)

<
>

و اين سفارش و وصيت من است به نفس تيره و ظلمانى و نيز به دوست و سرورم، كه در علوم الهى فكرى روشن و در معارف ربانى نظرى دقيق دارد، عالم فاضل، سرور گرامى، آقا سيد ابراهيم خوئى مشتهر به مقبره‌اى- كه خداى تعالى شوكتش را دوام بخشد و وى را به غايت آمال عارفان و منتهاى سلوك سالكان برساند. پس اين بنده آنچه را كه از امّهات اصول حكمت متعاليه مى‌دانستم بدو القا كردم و از آنچه نزد بزرگان از مشايخ و كتب ارباب معارف دريافتم، بهره‌اى وافر بدو رساندم؛ تا بحمد اللَّه اكنون به مراد خويش دست يافته و خويشتن را به جامه صلاح و سداد آراسته است؛ و در آغاز و انجام، اتكال تنها به خداوند متعال است‌

و مكرر مى‌گردانم وصيت خود را به آنچه كه مشايخ عظام به ما سفارش كردند؛ و آن، فاش نساختن اسرار معارف است مگر به اهلش، و دهان نگشودن به حقايق عوارف مگر در محلش. پس خداوند- كه والاست نامش- فرمود: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً «1» و از ايشان- دام عزه- ملتمس هستم كه نزد پروردگارش از اين بنده به نيكويى ياد كند و مرا در هيچ حالى در دعا فراموش نفرمايد؛ كه براستى دعا درى است كه براى دوستداران حضرتش گشوده است‌

رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. «2» و پروردگارا! ما را با نيكويان محشور فرما و از همنشينى با بدسگالان از اشرار دورمان گردان؛ به حق محمد و آله الاطهار- عليهم السلام‌

و از اين نوشته در روز 26 ذى حجة الحرام 1357 [27 بهمن 1317] فراغت حاصل كرد. بنده ضعيف، سيد روح اللَّه فرزند سيد مصطفى خمينى كمره‌اى.]

19