شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

نامه عرفانى مكتوب عرفانى به آقاى ميرزا جواد همدانى(حجت)

<
>

احديت جمع است «1» هجرت كن تا مرگ به تأييد خداى متعال تو را دريابد و پاداش تو بر خدا واقع شود كه اين همانا رستگارى عظيم و بهشت لقاء ذاتى است كه نه چشمى را بر آن نظر افتاده و نه گوشى از آن خبر شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است [فوق ادراك بشرى است‌]

اى نفس؛ بدان كه تو از مقام جامعيت اسماء و برزخيت كبرا ظهور كرده‌اى و در اين ديارْ غريبه‌اى و چاره‌اى جز بازگشت به وطن ندارى، پس وطن خويش محبوب دار كه اين دوستى از ايمان است چنانكه سيد انس و جن فرموده‌

بپرهيز و بر حذر باش- خداوند متعال در اولى و اخرى يارت باد- از اينكه همت خويش صرف به دست آوردن لذات شهوات حيوانى كنى كه اين شأن چهارپايان است، يا به چيرگى بر نزديكان و همانندان بپردازى- اگر چه غلبه در علوم و معارف باشد- كه اين منزلت درندگان است، يا همّ خويش به رياستهاى ظاهرى دنيا صرف كرده تدبير و انديشه را بر آن بگمارى كه مقام شياطين است؛ بلكه حتى پوسته و ظاهر عبادات را نيز منظر نظر قرار نده، و نه اخلاق معتدل يا نيكو را، و نه فلسفه كليه يا مفاهيم مبهم را، و نه شيوايى گفتار ارباب تصوف و عرفان ظاهرى و نظم كلام ايشان را، و نه غرش رعد اهل خرقه و آذرخش ايشان [كه ادعاى رگبار معارف دارد] هيچ كدام را در برابر چشمانت قرار نده، كه همه آنها حجابى است اندر حجاب و ظلماتى است انباشته بر هم و صِرف كوشش در آنها مرگ و هلاكت است و چنين كارى زيان آشكار و محروميت ابدى و ظلمتى است بى‌پايان‌

بلكه همت تو بايد در همه حركات و سكنات و انديشه و فكرت در توجه به خداوند متعال و ملكوت او باشد، چرا كه به سوى خداى متعال مسافرى و ممكن نيست در اين سفر با قدم نفْس راه پيمودن، پس چاره‌اى نيست جز آنكه با قدم خدا و رسول سفر كنى كه مهاجرت از سراى نفس با گامهاى آن نتوان. پس تا هنگامى كه با قدم نفس ره‌

10