شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

امام حسین(ع) و قداست جان‌فشانی

<
>

کرد و اهداف و برنامه‌‌های آنان را در تاریخ به فراموشی سپرد.

(123)هنگامی که امام حسین کشته شد، زنی در سپاه ابن زیاد، سـپاه کوفه برخاست و با حالتی خاص دوید و ستون خیمه را گرفت و خطاب به مردم فریاد زد: این رسول‌خداست، این علی‌بن‌ابی‌طالب است، این فاطمه است، همۀ آنان در حال آمدن به اینجا هستند. او در حالی که این سخنان را می‌‌گفت شروع به حمله به اطرافیان خود کرد. مردانی از قومش او را گرفتند و حبس کردند. بلافاصله پس از کشته شدن امام، مواردی از این قبیل رخ داد که البته در یک کتاب تاریخی جمع‌‌آوری نشده است. هرکس کتاب‌‌های تاریخی را مطالعه کند، می‌‌تواند موارد بسیاری از این قبیل پیدا کند.

(124)پس از آن اهل‌بیت را به کوفه و از آنجا بـه شـام بردنـد و در این مسیر از شهرهای دیگری نیز عبور کردند که دیروز به آن‌ها اشاره کردم: از کوفه به موصل و نصیبین و حماده و حمص و حلب و بعلبک و، سرانجام، به شام رسیدند. در این مسیر اتفاقات بسیاری رخ داد که دیشب به پاره‌‌ای از آن‌ها اشاره کردم. به هر شهری که می‌‌رسیدند مردم جمع می‌‌شدند و با شادی و آذین‌بستن شهر از اسیران استقبال می‌‌کردند. سپس می‌‌پرسیدند: اینان کیستند؟ و با پاسخ‌ها و سخنان و خطبه‌‌هایی که حضرت زینب و ام‌کلثوم و امام سجاد و دیگران می‌‌خواندند، غافلگیر و پشیمان می‌‌شدند و گریه و توبه می‌‌کردند و پس از رفتن کاروان، در مکانی که سر امام حسین قرار داشت بارگاهی به نام مشهد رأس‌الحسین یا مسجد رأس‌الحسین یا مسجد‌النقطه و مانند آن می‌‌ساختند که هنوز نیز در برخی از این شهرها باقی مانده است.

(125)در طی این مسیر نیز داستان‌‌هایی در تاریخ نقل شده است که برخی از آن‌ها جنبۀ اعجازگونه (غیبی) دارد. مثلاً می‌‌گویند آنانی که سر امام

82