شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

پرتوهایی از انقلاب کربلا

<
>

کند. سپس شروع به دلداری و نصیحت کرد. در اینجا میان امام حسین و حضرت زینب چه گذشت؟ کتاب‌‌های مقتل تنها اندکی از سخنانی را که در این لحظۀ حساس از تاریخِ این دلاوری‌‌ها و انقلاب‌‌ها گفته شده، نقل کرده است. پس از این دیدار و این سخنان، زینب به آن کوه استواری تبدیل شد که باری سنگین‌‌تر از محنت‌‌ها و دشواری‌‌ها و مصیبت‌‌های امام حسین را بر دوش خود کشید. زینب در این شب به شخصیتی تبدیل شد که همۀ آنچه امام حسین تحمل کرد، او نیز تحمل کرد. اگر در روز عاشورا امام حسین تشنه بود، زینب نیز تشنه بود؛ اگر فرزندان و برادران و یاران امام حسین کشته شدند، همۀ آنان هم منسوب به امام بودند و هم منسوب به زینب. اگر مصیبت‌ها یکی پس از دیگری بر امام حسین وارد شد، بدون هیچ تفاوتی بر زینب نیز وارد شد. بنابراین، مصیبت‌های امام حسین با حضرت زینب مشترک بود، ولی بسیاری از مصیبت‌ها فقط به زینب اختصاص داشت. اولین آن‌ها شهادت امام حسین بود. وقتی امام حسین شهید شد، در واقع، زینب همۀ مصیبت‌های دنیا را در برابر خود دید. وقتی امام حسین او را دلداری داد و گفت: رسول‌خدا نیز از دنیا رفت؛ پدرم نیز از دنیا رفت؛ مادرم فاطمه نیز از دنیا رفت؛ حسن نیز از دنیا رفت، زینب در پاسخ گفت: برادر، وقتی جدم از دنیا رفت، من پدر و مادر و برادر داشتم، وقتی مادرم از دنیا رفت، پدر داشتم، وقتی پدرم از دنیا رفت، برادر داشتم، وقتی برادرم حسن از دنیا رفت، همۀ امید و آرزو و زندگی من در وجود تو خلاصه شد. با رفتن تو دوباره جد و پدر و مادر و برادرم را از دست خواهم داد. بنابراین، مرگ تو با مرگ دیگران فرق دارد و واقعیت نیز همین بود. شهادت امام حسین برای زینب از نوعی دیگر بود. مرگی دیگر را تحمل کرد.

(77)امام حسین و همۀ خویشان و یاران در برابر چشم زینب کشته شدند

56