شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

پرتوهایی از انقلاب کربلا

<
>

انتظار زینب بود و او باید این نقش را به‌خوبی و با اقتدار ایفا کند.

(76)پس از آنکه امام مردها را آماده کرد، هریک از آنان به خیمۀ خود رفتند و یکی شروع به آماده کردن اسلحۀ خود کرد، یکی به نماز ایستاد، یکی به نوشتن وصیت‌‌نامه مشغول شد... هر کسی به کاری پرداخت. امام حسین نیز به خیمۀ خود رفت تا زینب را برای این امر آماده کند. امام زین‌العابدین(‌ع) که بیمار بود، می‌‌گوید: من در خیمۀ خود سخت بیمار بودم و عمه‌‌ام زینب در این شب از من پرستاری می‌‌کرد. ناگهان شنیدم پدرم شروع به خواندن اشعاری کرد. در عرب وقتی قهرمانی یا مردی از دنیا ناامید می‌‌شد، خطاب به دنیا این اشعار را می‌‌خواند. همۀ شما این ابیات را شنیده‌‌اید:

یا دَهـرُ أفٍّ لَـکَ مِـن خَـلیلٍ

کَم لَکَ بِالإشراقِ وَ الأصیلِ

ای روزگار، اف بر تو باد که هر صبح و شام دوستی را از من می‌گیری.

تا آخر این ابیات که من آن‌ها را حفظ نیستم. امام حسین درحالی‌که شمشیر خود را تیز می‌‌کند، این ابیات را می‌‌خواند. امام سجاد می‌‌گوید وقتی من این اشعار را شنیدم فهمیدم که پدرم می‌خواهد مرگ و پایان زندگی خود را اعلام کند. شاید می‌‌خواست من و عمه‌‌ام این اشعار را بشنویم و از ماجرا آگاه شویم. بار اول که امام حسین این ابیات را خواند، عمه‌‌ام زینب آن را نشنید، ولی بار دوم که پدرم با صدایی بلندتر آن‌ها را تکرار کرد، شنید. زینب که بانویی ادیب و سخنور است مفهوم این ابیات را دریافت و سراسیمه وارد خیمۀ امام حسین شد. سخنانی میان امام حسین و حضرت زینب رد و بدل شد که شنیده‌‌اید. زینب پس از شنیدن این سخنان از هوش رفت. امام تلاش کرد او را به هوش آورد و آرام

55