شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

پرتوهایی از انقلاب کربلا

<
>

را یکدست کرد. به دیگر سخن، آنان را غربال کرد تا مطمئن شود آنانی که مانده‌‌اند، هریک، حسینی کوچک شده‌‌اند. حسین بر آنان مسلط شده است. هریک از آنان به حسین و به مردانی که از مرگ باکی ندارند، تبدیل شده است. این حقیقت از گفت‌و‌گوهای امشب آنان با امام حسین فهمیده می‌‌شود.

(71)این مرحله پایان یافت، یعنی امام حسین توانست اصحاب خود را آماده کند... پس از آنکه امام مطمئن شد که پسرش و برادرانش و اهل‌بیتش آمادۀ رویارویی با مرگ هستند و به گفتۀ شاعر:

لَبِسُوا القُلُوبَ عَلَی الدُّرُوعِ کَأنَّما

یتَهافَتُـونَ إلَی ذَهـابِ الأنفُـسِ

قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.

پس از آنکه امام مطمئن شد که اصحابش عزت پیدا کرده‌‌اند، خم نمی‌‌شوند، سر فرود نمی‌‌آورند، تسلیم نمی‌‌شوند، همراه او می‌‌مانند و هریک از آنان هم‌صدا با حسین می‌‌گوید: «همانا حرامزاده فرزند حرامزاده مرا میان دو چیز مخیر کرده است: بین مرگ و خواری؛ و خواری از ما دور است.» [...]

(72)در کربلا تا آخرین نفس از جان همۀ مردان، هیچ اثری از خواری دیده نمی‌‌شود. همه آنان عزتمندانه و قهرمانانه و مقتدرانه وارد میدان شدند و تابلویی درخشان در تاریخ قهرمانی‌‌ها و انقلاب‌ها ترسیم کردند.

(73)امام حسین این مرحله را پشت سر گذاشت و به سراغ مرحلـۀ دشوارتر رفت. مرحلۀ دشوارتر مرحلۀ حضور زنان بود. اگر امام حسین فردی عادی بود حتماً به چنین سرنوشتی اعتراض می‌کرد. همراه امام حسین ده‌ها زن آمده‌‌اند که همۀ مردان آنان کشته خواهند شد و در دستان دشمن گرفتار خواهند آمد و دشمن بدون هیچ رحم و دلسوزی به آنان حمله خواهد کرد.

53