شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

سفر شهادت

<
>

می‌خواهد به سكوت‌پیشگان و مدارا‌كنندگان بگوید شما تا كی نشسته‌اید و سكوت می‌كنید؟ این چهرۀ یزید است. ننگرید كه او به اسم امیرالمؤمنین و خلیفۀ مسلمین بر مسلمانان فرمانروایی می‌كند. به شعر و نرمشش نگاه نكنید، بلكه به واقعه‌ای كه حسین قهرمان آن است بنگرید.

(17)سرانجام، حسین وارد كربلا شد و در خطبۀ معروفش: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایُعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنهُ، لِیَرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ.»«8» (آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌شود؟ جا دارد مؤمن دیدار خدا را آرزو کند.)

كوشید تا حقیقت را برای اصحابش بیان كند. این كلام از هدف و راه و درد حسین پرده برمی‌گیرد. او از نرسیدن حق به صاحبانش و طغیان و سركشی باطل در همه‌جا دردمند است. این‌چنین قیام كرد و این‌چنین به قتل و شهادت رسید و این‌گونه بر همگان روشن شد كه آنان مردان و كودكان را می‌كشند، بدن‌ها را له می‌كنند، زنان را به اسیری می‌گیرند، خیمه‌ها را آتش می‌زنند و حتی شهدا و قربانیان را نیز از آب محروم می‌كنند و سپس مرده‌های خود را دفن می‌كنند و بدنی طاهر و پاك را زیر خورشید، در معرض هر خطری، رها می‌كنند.

(18)حسین تا این اندازه، حقیقت بنی‌امیه را آشكار كرد و نقاب از چهرۀ واقعی یزید برداشت و تأكید كرد كه این مرد به رسالت اسلامی و ارزش‌های انسانی و هیچ چیزی پایبند نیست و من برای همین قیام كردم و پنهان را بر شما آشكار ساختم.اگر حسین نبود، یزید شناخته نمی‌شد، چرا‌كه با بسیاری از راه‌ها و روش‌ها چهرۀ خود را می‌پوشاند و می‌توانست در پس این نقاب‌ها اسلام را با حكمی پس از حكم و امری پس از امر و موضعی پس از موضع نابود كند. ولی حسین همۀ این‌ها را روشن ساخت

23