شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

روز ولایت، روز امام علی(ع)

<
>

خانه و خانوادۀ خود را رها کرده بود و لباس زبر پوشیده بود، و برادرش از او نزد علی(ع) شکایت برده بود، بگوید: «ای عاصم، ای دشمن کوچک خویش، شیطان ناپاک می‌خواهد که تو را گمراه کند. آیا به زن و فرزندت ترحم نمی‌کنی؟ پنداری که خدا چیزهای نیکو و پاکیزه را بر تو حلال کرده ولی نمی‌خواهد که از آن‌ها بهره‌مند گردی؟ تو در نزد خدا از آنچه می‌پنداری، پست‌تر هستی.» عاصم به امام(ع) گفت: «ای امیر مؤمنان، تو خود پارساتر از منی و سختی زندگی را بیش از من تحمل می‌کنی. چرا تو خود عملی را انجام می‌دهی که مرا از آن بازمی‌داری؟» امام(ع) به او فرمود: «وای بر تو، مرا با تو چه نسبت؟ خداوند بر پیشوایان دادگر مقرّر فرموده که خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوا را رنج بینوایی به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش نشود.»«100» او سیر نمی‌خورد، مبادا در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته یا مزۀ سیری را نچشیده باشد.«101»

(222)ولایت از آنِ کسی است که این‌گونه باشد؛ کسی که دردهای امت را احساس کند و این احساس درد در سخنانش آشکار باشد. امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های خویش از حملۀ دشمن به سرزمین‌های اسلامی در عصر خویش گلایه می‌کند و می‌گوید آنان به شهر انبار آمدند و آنجا را تصرف کردند و مرزداران را از آنجا راندند و حاکم آن شهر را کشتند. سپس می‌فرماید: «شنیده‌ام که هرکدام از آن‌ها که بر زن مسلمانی یا بر زنی از اهل ذمّه داخل می‌شده، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌اش را می‌ربوده و آن زن جز آنکه «إنّا لله وَإنّا إلَیهِ راجِعُون» گوید و از او ترحم جوید، چاره‌ای نداشته است و آن‌ها پیروزمندانه با غنایم، بی‌آنکه زخمی

122