شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

علی(ع) موحد بود و بس

<
>

نشود، همه‌چیز دنیا را رها می‌کند. در این راه به ابوذر می‌گوید: «یا أباذَرٍ لا یُؤنِسکَ إلَّا الحَقّ وَ لا یُوَحِشکَ إلَّا الباطِلُ.»«36» به همین دلیل، در تمام زندگیِ علی یک هماهنگی کامل دیده می‌شود: «وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً.»«37» علی‌(ع) با ایمانش بازی نمی‌کرد. در بازارش همانی بود که در خانه، در خانه‌اش همانی بود که در جنگ و در جنگش همانی بود که در مسجد مشاهده می‌شد. یک ذات بود. اینجا و آنجا نمی‌شناخت. در تمام دنیای خدا، علی ولیّ خدا بود. در همه‌جا، در مقابل خویش و بیگانه یکنواخت بود. قضیۀ عقیل را خواندیم. قضیۀ بازگشت اقطاع‌های عثمان را هم خواندیم. ملاحظه فرمودید که برایش برادر و خویش و بیگانه فرقی نمی‌کند. آنجا که رضای خداست، همه چیز هست و آنجا که نیست، هیچ‌چیز نیست. در روز مرگش و روز خلافتش حرف‌هایش یکی است.

(54)خطبــۀ علـی در روز خلافـتش، آن روز کـه دنیــا بــا تمــام زیبایی‌هایش به علی رو می‌کند، مانند روزی است که می‌خواهد بمیرد. برای اینکه دنیا برای او رسالت است، امانت است، دنیا برای علی وسیلۀ کار است. در حال غضب و آرامش هم یکنواخت است.

(55)در یک روایت هست که وقتی علی روی سینه عمرو بـن ‌عبـدود نشست، عمرو بن ‌عبدود آب دهانش را بر صورت حضرت انداخت و به حضرت فحش داد، به مادر حضرت فحش داد. حضرت برخاست و قدم زد. حالا مردم در گرد و غبار منتظرند ببینند سرانجام نبرد چه شد. قدم زد و قدم زد تا غضبش فرونشست. آمد سر عمرو بن ‌عبدود را برید. برای چه این کار را می‌کند؟ به این دلیل که وقتی از این جسارت عصبانی شد،

39