شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

علی(ع) موحد بود و بس

<
>

جزئی از این جهان هستم، به‌طور طبیعی جلوه می‌کند. من هم دیگر از کسی نمی‌ترسم، برای چی؟ برای اینکه معتقدم: «لا مُؤَثِّرَ فی الوُجودِ إلاّ هُو.»«25» من معتقدم که مرگ من به دست خداست. پس، از چه می‌ترسم؟ من معتقدم که عالم منظم است، پس از بلبشو وحشتی ندارم. چرا آدم بخیل است؟ از ترسِ فقر. اگر من ایمانم به خدا بود، که او رزاق است، از فقر نمی‌ترسم.

(45)اندکی دقت کنید. اگر دقت کنید و تحلیل کنید، می‌بینید تمـام صفات خبیثه، از قبیل دروغ و حرص و نفاق و غیبت و بخل، تماماً منشأشان ضعف و حقارت روحی است. حالا بیاییم بررسی کنیم که آدمی چرا دروغ می‌گوید؟ در این موضوع آدم دروغ می‌گوید، برای اینکه می‌خواهد منفعتی به او برسد، اگرچه منفعتِ موهوم؛ پس یا به طمعِ منفعتی دروغ می‌گوید و یا از ترسِ مضرتی. می‌ترسد از اینکه در موردی گرفتار شود. پدر به بچه می‌گوید: تو این آب را ریختی؟ می‌گوید: نه. دروغ می‌گوید. چرا؟ برای اینکه اگر بگوید بلی، تنبیه می‌شود. دروغ او از ترس است. پس دروغ گفتن یا از ترس است یا از طمع. ترس و طمع منشأشان چیست؟ ضعف و حقارت روحی است. آدم ضعیف می‌ترسد و آدم فقیر طمع دارد. آدمی که تواناست نمی‌ترسد، آدمی که احساس قدرت روحی دارد، طمع ندارد. پس اگر توانستی ضعف و حقارت روحی یک نفر را از بین ببری، دیگر دروغ هم نخواهد گفت. پس چرا ما دروغ می‌گوییم؟ چون کوچکیم، بیچاره‌ایم. چرا طمع داریم؟ چون احساس فقر می‌کنیم، هرچند میلیون‌ها ثروت داشته باشیم. چرا من حرص می‌زنم؟ برای اینکه قلبم فقیر است.

(46)یک شعر عربی می‌گوید:

مُستَحدِثُ النعمةَ لا یَرتَجی

34