شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

علی(ع) موحد بود و بس

<
>

امروز می‌خواهم با بیان جوابش نتیجۀ تربیتی برای خودمان بگیرم.

(34)مثال سوم: علی رئوف بود. دل‌نازک بود. یتیم را که می‌دید، می‌لرزید و گریه می‌کرد. پس از جنگ صفین زنی را دید که مشکی بر دوش دارد و ناله می‌کند و می‌گوید: خدایا تلافی کن و حکم کن بین من و اباالحسن. داستانش را شنیده‌اید. مشک را از دوش آن زن برمی‌گیرد و به خانه می‌رساند. فردا هم غذا برای بچه‌ها می‌آورد و به آن زن می‌گوید: تو غذای بچه‌ها را طبخ می‌کنی یا من؟ زن می‌گوید: من خمیر می‌کنم، تو با بچه‌ها بازی کن. خمیر که درست می‌شود، حضرت بچه‌ها را بازی می‌دهد و سرشان را گرم می‌کند. بعد به او می‌گوید: ای عبدالله، تنور را آتش کن. وقتی که تنور را روشن می‌کند، صورتش را روبه‌روی آتش می‌گیرد و می‌گوید: «ذُق یا عَلِیُّ، هَذا جَزاءُ مَن ضَیَّعَ الأَرامِلَ وَ الَیتامی.»«16» بِچِش این آتش را، مبادا زمانی یتیم‌های مردم را فراموش کنی، مبادا فقرای همسایه از یادت بروند. اگر چنین کاری کردی، این جزایت است.

(35)این علیِ رئوف کـه در مقابـل آلام و دردهـای جامعه‌اش گریـه می‌کند و می‌نالد و در مقابل مصیبت‌ها بیچاره است، همین علی‌(ع) را می‌بینید که در جنگ بنی‌قریظه، به امر پیامبر، نهصد نفر یهودی را یک‌روزه گردن می‌زند. به معیارهای ظاهری سنگدل‌تر از این سراغ دارید؟ کجاست آن کرم؟ کجاست آن رأفت؟ کجاست آن رقت روحی؟ کجاست آن دل‌نازکی؟ ابداً وجود ندارد. اینجا می‌بینید شمشیر را کشیده در جنگ، «کالنارِ فی الخَشَب»، مثل آتش در خرمنِ خشک می‌تازد. حالا می‌توانی بگویی علی دل‌نازک است؟ کجایش دل‌نازک است؟

(36)علی فصیـح است. بلـه، هیـچ شـک نداریـم کـه علی یکـی از

29