شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

سورۀ همزه

<
>

خدا بر زمین‌اند. فقر را عیب می‌دانستند، زیرا پیامبر و یارانش فقیر بودند و ثروتمند نبودند، در حالی که عیب‌جویان خود از طبقۀ بالا بودند: «جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ».

(182)طبقۀ جاهلی فقط از سرمایه می‌خورد؛ خواه رئیس قبیله باشد، خواه همۀ قبیله. طبعاً مال اعم از پول است و مقصود از آن چارپایان و مِلک و عبد و بردگان و کنیزان هم بودند که در تملک داشتند. «الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ» یعنی کسی که بسیار می‌شمارد. تفاوت میان «عَدَّ» و «عَدِّدَ» در مبالغه است. پس «عَدَّدَهُ» یعنی می‌شمارد و بازمی‌شمارد و همچنان پول جمع می‌کند و پول را چند جا پنهان می‌کند و بعد فخر می‌فروشد که مال بسیار دارد.

(183)«یحسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخلَدَهُ» گمان می‌برد که ثروتش او را جاودانه می‌کند؛ خواه از نظر شهرت، خواه از نظر جایگاه و قبیله این افراد گمان می‌برند که با اموالشان جاودانه می‌شوند. عیب‌جویان هرزه‌زبان ثروتشان چیزی جز مال نیست و گمان می‌برند که این ثروت آنان را جاودانه می‌کند. در مقابل قرآن تصویر دیگری می‌کشد: «کَلّا لَیُنبَذَنَّ فِی الحُطَمَـةِ وَ ما أَدراکَ مَا الحُطَمَـةِ نارُ اللّهِ المُوقَدَةِ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفئِدَةِ إنَّها عَلَیهِم مُؤصَدَةِ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدةٍِ» ببین آن مستکبران فخر‌فروش را که به مال و جاه خود مباهات می‌کردند و طمع جاودانگی دارند چه سرنوشتی دارند؟ در اینجا نخست نظرِ مفسران را نقل می‌کنم، سپس آنچه خود از این آیات درمی‌یابم، می‌گویم.

(184)آنان به آتش درهم شکنندۀ دوزخ درافتند. توجه کنید که در این آیه از نکوهش چگونه به مثابۀ حربه استفاده شده است. نمی‌گوید: «لَیُطرَحَنَّ فی جَهَنَّم» (در جهنم پرتاب خواهند شد.) نمی‌گوید: «لَنُلقیهِم» (آنان را می‌افکنیم.) نمی‌گوید: «لَنُدخِلُهُم» (آنان را داخل جهنم می‌کنیم)

121