شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

سورۀ نصر

<
>

درخواست کرد تا کسی در خانه‌اش از او استقبال کند، اما کسی این کار را نکرد، و مجبور شد ناکام به مکّه بازگردد. او به مکّه بازگشت و نسبت به خشم پیامبر و مسلمانان از نقضِ مفادِ صلحِ حدیبیه به مشرکان هشدار داد. به آنان گفت که آماده باشند. اما نمی‌دانستند که در آستانۀ جنگ قرار دارند، به عکس، اخباری که به آنان می‌رسید، حاکی از آن بود که مسلمانان برای حمله به روم و شامات و جنگ تبوک آماده می‌شوند. آنان گمان کردند که سپاه اسلام برای حمله به روم آماده می‌شوند. پیامبر هم این مسئله را پنهان کرد تا مسلمانان آماده و از مدینه خارج شدند. سپاه اسلام مقداری از راه را پشت گذاردند و پیامبر مطمئن شد که جاسوسان و منافقان و خبرچینانان چیزی را به مشرکان نرسانده‌اند و دیگر هم نمی‌توانند این کار را بکنند. در این هنگام بود که پیامبر به سپاه دستور داد به سوی مکّه برود و مسلمانان دانستند که هدف آنان مکّه است، نه روم. به نزدیکی مکّه رسیدند. هنگامی که ابوسفیان به مکّه رسیده بود و مکّیان را هشدار داده بود، پس از مدتی به ابوسفیان گفتند که خبری از محمّد به ما نمی‌رسد و ما به او شک داریم. گویی به خودشان هم الهام شده بود که حادثه‌ای دشوار در انتظارشان است. مکّیان به ابوسفیان گفتند که باید از جاسوسان و منافقان خبری بگیریم. آنان در این مدت خبری نفرستاده‌اند. ابوسفیان به آنان گفت که این مسئله با من است و سپس با حکیم بن حزام از مکّه خارج شد. حکیم بن حزام یکی از افراد شناخته‌شده در تاریخ اسلام است. او از «مؤلفـة قلوبهم» بود و پیامبر به او صدقه می‌داد تا دست از دشمنی‌اش بردارد. همچنین، پیامبر درباره‌اش گفت که هر کس وارد خانۀ حکیم بن حزام شود، در امان خواهد بود. این مرد همان کسی است که به دروغ گفت در کعبه متولد شده است تا ولادت امام علی را در کعبه کم ارزش سازد و کسی این مسئله را برای امام فضیلتی نداند.

72