شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

سورۀ نصر

<
>

جماعتی تشکیل دادند و به خانه‌ها و اموال و کاروان‌های قریش یورش بردند، تا جایی که مکّیان از پیامبر خواستند، آنان را دیگر بازنگرداند. به سخن دیگر، بازگرداندن این فراریان به مصلحتشان نبود. یکی دیگر از مفاد صلح حدیبیه این بود که هم‌پیمانان پیامبر از جانب مشرکان در امان باشند و هم‌پیمانان مشرکان نیز از جانب مسلمانان در امان باشند. قبیلۀ بنی خزاعه با مسلمانان پیمان داشتند و قبیلۀ بنی‌بکربن وائل با قریش. میان این دو قبیله از گذشته دشمنی فراوانی وجود داشت. بار دیگر میان آنان جنگ درگرفت، مشرکان صلح حدیبیه را نقض کردند و بنی بکر را در نبرد با بنی خزاعه یاری رساندند و گروهی از بنی خزاعه را کشتند. پیامبر از طریق وحی یا از طریق دیگری از ماجرا باخبر شد و به امر خداوند بر آن شد تا وارد مکّه شود، زیرا آنان توافقنامۀ حدیبیه را نقض کرده بودند. ابوسفیان برای عذرخواهی به مدینه آمد. پیامبر از این مسئله آگاه شد و تصمیم گرفت از او استقبال نکند. از همین‌رو، به مسلمانان فهماند یا اینکه مسلمانان خود حس کردند که پیامبر دوست ندارد با ابوسفیان که برای عذرخواهی به سبب نقض پیمان به مدینه آمده است، رودرو شود. وقتی مسلمانان ناخوشایندی پیامبر را دریافتند، هیچ کس به استقبال ابوسفیان نرفت. ابوسفیان به خانۀ دخترش، ام حبیبه، رفت و هنگامی که می‌خواست بر فرش بنشیند، دخترش فرش را جمع کرد. ابوسفیان به دخترش گفت: چرا فرش را جمع می‌کنی؟ آیا راضی نیستی تا در خانه‌ات روی فرش بنشینم؟ دخترش در پاسخ گفت که این فرشِ پاکِ رسول اکرم است. راضی نیستم تو که مشرک هستی روی آن بنشینی و آن را نجس کنی. ابوسفیان ناامید شد و دریافت که حتی در خانۀ دخترش هم جایی برای او نیست. سپس، به خانۀ حضرت فاطمه رفت. او نیز از استقبالش عذر خواست، زیرا پیامبر راضی نبود. مقابلِ درِ مسجد ایستاد و

71