شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

سورۀ اخلاص -1

<
>

(91)با این دو جمله همۀ نسب‌ها از او منتفی می‌شود. پدری ندارد، یعنی عمو و عمه و عموزاده و قبیلۀ پدری ندارد. همچنین، نه مادر دارد و نه دایی و نه خاله و نه قبیلۀ مادری. او نه فرزندی دارد و نه نوه‌ای و نه دامادی و نه خویشی. او نه خویشِ نسبی دارد و نه خویشِ سببی.

(92)«وَ لَم یکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» این جمله معنای قبل را کامل می‌کند؛ یعنی هیچ کس همتای او نیست. خلاصۀ این دو عبارت این است که خداوندِ سبحان نه قبیله‌ای دارد و نه از قبیلۀ خاصی برخاسته است. اما معنا ژرف‌تر از اینهاست؛ نه یاری‌رسانی دارد و نه همتایانی. پس او را با کسی نسبتی نیست و با هیچ کس پیوند سببی ندارد. یکتایی است که همۀ موجودات در برابرش یکسان‌اند. هیچ کسی، از هر طبقه و مکان و زمانی، با او پیوند خاصی ندارد. او برای همه است، و همه در برابرش یکسان‌اند. نسبت او با دیگران و نسبت دیگران با او برابر است. چنین است که خداوند از هر انتسابی مبراست و این مسئله فاصلۀ همۀ مردم را به او و امکان دست یافتن آنان را به خداوند برابر می‌کند. مشخصاً این معنی، یعنی عدم انتساب خدا به شخص یا طبقه یا مکان یا زمان، قلۀ توحید و خاستگاه همۀ افکار و اعتقادات و اعمال است.

(93)در بخش پایانی سورۀ اخلاص، دربارۀ آن نگرش کلی که این سوره از معنای الله به دست می‌دهد و نسب خداوند، چنان که از پیامبر خواسته شده بود، تأمل می‌کنیم. درمی‌یابیم خداوندی که این سوره وصف می‌کند، نسبتی با کسی ندارد. با چیزی پیوندی نزدیک و با هیچ کس و هیچ مکان و هیچ زمانی هم قرابت ندارد. این معنا بسیار ارجمند و خاستگاه دین و اندیشه و پیشرفت است. وقتی خدا وابستگی خاصی به کسی ندارد، در هستی کسی بی‌علت بیش از دیگران به خدا نزدیک نیست. پس خدا نه خویشی دارد، نه سایه‌ای، نه امینی، نه خزانه‌داری، نه همتایی و نه ابزار

52