شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

دربارۀ تفسیر قرآن

<
>

(25) نامحدودی توجه دارد و به انسان مسلمانی که در پی سازمان بخشیدن به زندگی خود است، نوعی جاودانگی می‌بخشد. همچنین به راه‌حل روشن و همه‌جانبه‌ای برای مسئلۀ پیشرفت و تحول، که در آغاز سخن بدان اشاره کردیم، می‌رسیم. اجازه دهید در معنای تحول بیندیشیم و بپرسیم که تحول چیست؟

(26)تحول ورود عنصری جدید به حیات آدمی و یا خارج شدن عنصری دیگر از صحنۀ حیاتِ انسان نیست، بلکه تعاملِ پیوسته میان آدمی و هستی است.

(27)انسان از آغاز خلقت دربارۀ موجودات هستی می‌اندیشید و تأمل می‌کرد و موجود و یا نیرویی کشف می‌کرد، سپس آنچه را یافته بود مُسخّر خود می‌کرد و از آن بهره می‌گرفت و با آن شیوۀ زندگی و محیط پیرامونش را دگرگون می‌ساخت. این حرکت گامی در راه پیشرفت است که گام‌هایی دیگر نیز در پی دارد.

(28)آدمی سطری از کتاب هستی خواند و آتش را کشف کرد و از آن بهره برد؛ شبش را روز و سرما را تبدیل به گرما کرد، خامش را پخته و سلاحش را وسیله‌ای کارآمدتر کرد.

(29)سپس، به همین شیوه پیش رفت تا اینکه نفت و اتم و جاذبۀ زمین و الخ را کشف کرد و از همۀ آنها فایده برد؛ پس هم دگرگون و متحول شد و هم دگرگونی و تحول ایجاد کرد.

(30)این سرفصل‌های کتاب تحول و تعریف دقیق این حقیقت ازلی و ابدی زندگی انسان است. تحول چیزی جز تعامل میان انسان و هستی نیست، نه موجود جدیدی در کار است و نه از میان رفتن موجودی پیشین.

(31)اگر قرآن را در کنار این دو عامل اساسی، یعنی انسان و هستی، قرار دهیم و مضمون این بحث را به یاد آوریم، به راه‌حل مسئلۀ موردنظر

20