شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

دربارۀ تفسیر قرآن

<
>

(5)این همه گواهی است بر اینکه دانش گویندۀ کلام و آگاهی او، چارچوبی برای فهم سخنش و شرطی اساسی برای درک مقصود و مراد اوست. اما استفاده از اشارات رمزی در سخن و به کار بردن کلمات برای اشاره به معانی دیگر، تنها با تکیه بر توافق پیشینِ متکلم و مخاطب ممکن است، چنان‌که در گفت‌وگوهای سری متعارف به کار گرفته می‌شود.

(6)بنابراین، نزول قرآن کریم با این الفاظ ویژگی خاصی پیدا می‌کند که آن را از سایر کتب و کلمات متمایز می‌سازد. همچنین، فهم معانی قرآن و تفسیر کلمات آن، با فهم و تفسیر دیگر کلمات و متون، حتی کتب آسمانی دیگر، متفاوت است، زیرا که علم خداوند نامحدود است و ذره‌ای در زمین یا آسمان از محدودۀ علم او دور نمی‌ماند، هیچ چیزی او را از چیز دیگر بازنمی‌دارد، در اندامی مناسب می‌آفریند، و اوست که مقدر می‌کند و هدایت، و به هر چیزی اندازه و ویژگی و خاصیت معینی می‌دهد.

(7)پس اگر شرط نخست در فهم و تفسیر قرآن کریم مورد توجه قرار گیرد، فهم و تفسیر قرآن منحصر به مفسران نخستین (رضوان‌الله علیهم) نخواهد بود، بلکه ما نیز این حق را داریم که قرآن را به یاری اطلاعات بیشتر و تجارب افزون‌تر در زمینه‌های مختلف، ژرف‌تر و با آگاهی روزآمدتری دریابیم. این فهم بیشتر هنگامی اتفاق می‌افتد که به اصطلاحات قرآن پایبند باشیم و متشابهات را به محکمات ارجاع دهیم و بر کلمات قرآن معانی بی‌ارتباط حمل نکنیم.

(8)تأمل و تعمق در قرآن کریم و مطالعۀ نوبه‌نوی آن، در برابر انسان مسلمان معانی بدیع و درستی قرار می‌دهد که با تفاسیر گذشته و آنچه از آن تفاسیر استنباط شده متفاوت است و هیچ مانعی برای استناد و عمل به این معانیِ نو وجود ندارد، و هیچ تناقضی میان آنها و معانی پیشین مفسران نیست، زیرا که متکلم خداوند است و فهم همۀ این معانی از

15