شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

کار و کارگر، نهاده‌های تولید

<
>

به‌ گوش‌های‌ شما، متبلور است. آنان‌ اكنون‌ در این‌ كار با من‌ شریك‌اند. نمی‌توانی‌ بگویی‌ این‌ كار با كار بسیطی‌ مانند فریاد كودك‌ یا بیابانگرد برابر است.

(283)كار، گاهی‌ به‌ صورت‌ عادی‌ است‌ و گاهی‌ به‌ صورت‌ متراكم. كار گاهی‌ همان‌ چیزی‌ است‌ كه‌ به‌ چشم‌ می‌بینیم: یك‌ حركت، یك‌ سخن، و گاهی‌ كار در چیزی‌ عینیت‌ می‌یابد. كار چگونه‌ عینیت‌ می‌یابد؟ به‌ این‌ انگشتر توجه‌ كنید. از مقداری‌ نقرۀ‌ طبیعی‌ ساخته‌ شده‌ است. بالطبع، می‌دانید كه‌ نقره‌ معمولاً‌ به‌ صورت‌ طبیعی‌ وجود دارد، بر خلاف‌ آهن‌ و دیگر مواد. این‌ انگشتر مقداری‌ مادۀ‌ طبیعی‌ به‌ نام‌ نقره‌ است. زرگری‌ خبره‌ از این‌ مقدار نقره‌ انگشتر ساخته‌ است. مادۀ‌ این‌ انگشتر از طبیعت‌ است‌ و شكل‌ و درخشندگی‌ آن‌ تبلور كار زرگر است. پس‌ در این‌ انگشتر، هم‌ از طبیعت‌ چیزی‌ هست‌ و هم‌ در آن‌ كاری‌ عینیت‌ یافته. ما تنها مادۀ‌ طبیعی‌ را می‌بینیم. اما چه‌ كسی‌ به‌ این‌ ماده‌ شكل‌ داده‌ است؟ زرگر. پس‌ كار زرگر در این‌ انگشتر عینیت‌ یافته‌ است. كبریت‌ نیز با كار كارگر به‌ این‌ شكل‌ در آمده‌ است. اگر از كبریت‌ كار كارگر را بگیریم، آنچه‌ می‌ماند تعدادی‌ چوب‌ در جنگل‌ و مقداری‌ گوگرد در معدن‌ و مواد دیگر است.

(284)بنابراین، این‌ كبریتی‌ كه‌ در اینجاست، اندكی‌ اشیای طبیعی‌ در آن‌ هست. همچنین‌، در آن‌ كاری‌ عینیت‌ یافته‌ است. به‌ اصطلاح‌ بیگانگان‌ «كریستالیزه‌» یا «تراكم‌ یافتن» است؛ تراكم‌ یافتن‌ كاری. كار در این‌ كبریت‌ متراكم‌ شده‌ است. آیا چنین‌ نیست؟ پس‌ گاهی‌ كار در كالا عینیت‌ می‌یابد و متراكم‌ می‌شود. این‌ مسئله‌ مهم‌ است، زیرا نقطۀ‌ آغاز اقتصاد است. كالا برابر است‌ با كار متراكم، یا حتی‌ بیش‌ از این‌ و یا كمتر.

(285)به‌ همۀ‌ این‌ها باید ابزار كار را نیز، كه‌ باز هم‌ یك‌ كار متراكم‌ است، افزود. من‌ گاهی‌ با دستانم‌ بر این‌ میز میخ‌ می‌كوبم‌ و چه‌‌بسا نمی‌توانم‌ این‌

159