شما در حال مشاهده نسخه آرشیو می باشید.

کار اعتقادی و کار اقتصادی

<
>

کار مادی اقتصادی ساخته می‌شود.

(245)اما از دیگر سو، کار اعتقادی هم جامعه می‌سازد. کار زنده جامعۀ زنده می‌سازد. در جامعه‌ای که از کار اعتقادی تشکیل می‌شود، انسان غریب نیست، زیرا در کار اعتقادی ماده حاکم نیست، بلکه هدف و یا ارزش‌ها حاکم‌اند. هدفْ آدمیان را گرد هم می‌آورد. هدف فراتر از انسان است و من با همکارم در هدف پیوند می‌یابم. در این صورت، من فردی جداافتاده از دیگری نیستم. همۀ ما در راه هدف هستیم... در راه رسالت. رسالتْ همۀ گروه‌ها را دائماً گرد هم می‌آورد. در این جامعه رسالت و برادری و دوستی معنا و مفهوم می‌یابد. نخستین مفهوم همان وحدتِ عقیده، یعنی وحدتِ هدف است.

(246)در این جامعه طبقات وجود ندارد، زیرا سرآغاز آن نزاع نیست و آنچه مشاهده می‌شود، رقابت است:«سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ»«129» یا «فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ»«130» رقابت برای کسب بیشتر و نه نزاع؛ یعنی نمی‌خواهم برخلاف منافع تو از تو پیشی بگیرم، بلکه به‌عکس، می‌خواهم به تو عطا کنم، زیرا ازخودگذشتگی نزد من رسالت را کامل می‌کند. کار عبادت است. جامعۀ مبتنی بر کار اعتقادی، آن‌چنان است که حدیث می‌گوید:«مؤمنان با یکدیگر مهربان‌اند.» مهربانی به یکدیگر در جامعۀ اعتقادی معنا می‌یابد و در جامعۀ مادی فاقد معناست، زیرا مهربانی در جامعۀ مادی جای خود را به تجارت داده است. به همان مقدار که عطا می‌کنم، از تو می‌ستانم. این تجارت است. «مؤمنان در مهربانی و دوستی همانند یک جسم واحد هستند، چنانچه عضوی به درد آید، دیگر اعضا همه بیدار و در گدازند.» جامعه به جسم زنده بدل می‌شود. این کارْ زنده

143